مرتضى مطهرى

562

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

نمىشود لازم مىآيد كه تمام وجودات ، ازلى و ابدى بوده باشند زيرا فرض اين است كه عدم بر وجود طارى نمىشود و لازمهء اينكه عدم بر چيزى طارى نشود اين است كه هميشگى و ابدى بوده باشد ، پس لازم مىآيد كه هيچ وجودى معدوم نشود و ابدى بوده باشد و لازمهء اينكه وجودات ، ابدى و هميشگى بوده باشند اين است كه ماهيات نيز ابدى و هميشگى بوده باشند زيرا ماهيت تابع وجود است و چيزى كه وجودش باقى است قهراً ماهيتش نيز باقى است ، پس لازم مىآيد كه هيچ موجودى معدوم نشود و همه چيز ابدى بوده باشد و لازمهء اين قول نفى حركت و نفى كون و فساد است و لازم به گفتن نيست كه اين نظريه خلاف عقل و حس است . پاسخ اين اشكال نيازمند به اين است كه ما در اطراف موضوعى كه قبلًا در مقالهء 7 وعده داديم به بحث و توضيح بيشترى بپردازيم و آن اينكه « آيا ممكن است موجود معدوم يا معدوم موجود بشود ؟ » . از دو راه استدلال شده بر اينكه هيچ چيز موجودى معدوم و هيچ چيز معدومى موجود نمىشود : يكى از راه علمى و تجربى و يكى از راه فلسفى و عقلانى . راه علمى و تجربى همان است كه در قرن هجدهم از طرف لاوازيه ( Lavoisier ) شيميست معروف فرانسه پيموده شد . لاوازيه از تجربيات و مطالعات شيمياوى خود به اين نتيجه رسيد كه مجموع مواد و اجرام اين عالم كه مصالح اوليهء كاخ اين جهان را تشكيل داده‌اند ثابت و لا يتغير هستند . تمام موجود شدن و معدوم شدن‌ها و حادث شدن و فانى شدن‌ها و پديد آمدن و از بين رفتن‌ها كه در نظر ظاهر بين ما نمودار مىشود هيچيك از آنها موجوديت و معدوميت واقعى و حدوث و فناى حقيقى نيست بلكه صرفاً كيفيات مختلف تجزيه و تركيب‌ها و انواع گوناگون ارتباطاتى است كه اجرام و مواد ثابت جهان با يكديگر پيدا مىكنند ، پس : « در اين دنيا هيچ معدومى موجود و هيچ موجودى معدوم نمىشود » . راه فلسفى و عقلانى اين است كه اگر بنا بشود موجود معدوم بشود يا معدوم موجود بشود لازم مىآيد كه وجود تبديل به عدم يا عدم تبديل به وجود بشود و عقلا محال است كه وجود و عدم به يكديگر تبديل بشوند زيرا مستلزم تناقض است . آنچه در ضمن سؤال بيان شد كه از بيانات گذشته استنباط شده است ، بيان اشكال فلسفى مطلب به طرز ديگر است . چنان كه واضح است اين هر دو راه ما را به يك قانون هدايت مىكند و به يك نتيجه